تبليغاتX
نوت بوک قلبم

نوت بوک قلبم

آدمک آخر دنیا همینجاست بخند ...

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم...
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم...
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری...
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 22:10 توسط هانیه|

نمي دونم چرا يهو آخر شبي دلم خواست يه سر و ساموني به وبم بدم !!!‌ همين الان ميتونم صبو تصور كنم كه مامانم با شتاب در و باز ميكنه و ميگه " دختر نچسبيدي به زمين انقد خوابيدي !!! اين بود انقد درس دارم درس دارمت !!! " و مني كه به مقدار خوابيدنم فكر ميكنم و بازم پتورو ميكشم رو سرم و اين بار با چشماي باز ميخوابم !!!

انقدر زندگيم اين روزا تغيير داشته كه نميدونم چي بايد بگم ... در مورد زندگيم ... احساسم ... اصلا انگار چشمام زندگي رو يه جور ديگه ميبينه !!! يه چيزايي رو از دست دادم و يه چيزاي ديگه اي به دست آوردم ...

هيچ وقت فكر نميكردم كه دلم به تاپ و توپ بيافته !!!! اما الان انقدر شديده كه زود رنجم كرده  گاهي فكرش واسه خودمم سخته ... چرا بايد احساسم و پنهون كنم ؟!! مگه قراره كسي به من اجازه دوس داشتن و بده !!! مگه دارم خلاف ميل كسي رفتار مي كنم !!! من فقط .... از نوشتنش وحشت دارم !!! در عين خوشحالي يه دنيا دلم گرفته !!! وقتي زود رنج ميشم  وقتي نميفهمم  حالم يه جورايي ميشه ....

ميدونم صبح به همه ي حرفام ميخندم و آسوده ام !!! اما دلم خواس بنويسم ... واسه دلم

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 1:55 توسط هانیه|

فکر کنم آپم فقط یه دونه خواننده داشته باشه

اینی که آدم بعد مدتها به سرش بزنه آپ کنه همینه دیگه  اونم تازه فقط به خاطر یه نفر  

۱-چند وقت پیش دلم از خیلی کسا می گرف ... کسایی که تو سختیاشون عزیز بودم و تو خوشی حتی ظاهریشون غریبه ... اما حالا میگم خوش باشن چه با من چه بی من ... به یه نتیجه هایی رسیدم ...هرچی آسون بگیری آسون میگذره ... قرار نیس همه اونطور باشن که تو دوس داری ... قرار نیس همه مراعات حال تورو بکنن ... اگه تو ناراحتی لازم نیس بقیه ام به غم تو ناراحت باشن ... تو این دنیای پرمشغله همه فقط میخوان خودشون خوش باشن .. بذار باشن اما اجازه نده خوشی تورو خراب کنن ... تو هم دنبال خوشی خودت باش اما خوشی بقیه رو خراب نکن ... همه اونطوری که تو فکر میکنی فکر نمیکنن ... همیشه نظرای اطرافیانت از روی علاقه نیس گاهی از روی حسادته ... یاد گرفتم اگه کسی حس کنه دیگه به دردش نمیخوری تا آخرین توانش تلاش میکنه دلت رو بشکونه ..خوردت کنه ... بعد با تماشای خورد شدنت لذت ببره ... فکر میکنم تو این مرحله از زندگی نتیجه ای که از بودن با آدمای به ظاهر دوست گرفتم همینا بوده که دارم حفظشون میکنم

۲- چقد عارفانه ادیبانه سخن گفتم  راستی بچه ها باورتون میشه دوباره دارم خاله میشم ؟؟  آخ نمیدونید دینا چه عشقی شده  هر روز دل خالش رو بیشتر میبره  اما اینبار واقعا لطف خدا شامل حالمون شد و دینا تنها نموند  

۳-دیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگه از کی و از کجا سخن برانم  راسی امروز اولین روز ترم جدید بود  یه آقای به ظاهر استاد اومد سر کلاس که منه سر به راه با دیدنش یهو اینجوری شدم  حالا بماند که چرااااااا  خیلی آدم شوخیه کلا سر کلاسش اینجوری بودم  

۴- دیگه واقعا هیچی به ذهنم نمیاد جز این دوبیت شعر

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم ...

خوش باشید و پایدار

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 23:10 توسط هانیه| |

سلاااااااااام

ببینیم خدا و میخواد و بالاخره آپ کنیم یا نه ؟؟؟؟؟؟

یه کم آپش طولانیه پس میریم یه راس سر اصل مطلب

دلايل كار نكردن اينجانب ، هانيه خانوم  :

اولين و مهم ترين دليل بر ميگرده به همون آخرت و دنياي باقي  . از اونجايي كه اينجانب ، هانيه خانوم  ، در همه حال جوياي توشه ي آخرتم اينجا هم ازش غافل نموندم . ميگين چه جوري  ؟؟ اوا  خواهر چه جوري نداره كه گوش كن بهت ميگم  ( با پوزش از برادران گرام اين يه تيكه فقط مخاطب خواهر داشت  ) جونم واستون بگه كه اگه كار نكني هيچ وقت هيچ كس ازت توقع نداره و وقتي كار كني عينهو يه كفگير ميخوره تو صورتشونو كلي ذوق ميكنن  اون موقع به جاي يه مؤمن يه ملته مؤمن شاد ميشه  البته اين فقط يه طرفه قضيه استااااااااا . گاهي اين شاد شدن با ضايع شدن منه سوخته بخت همراه ميشه مثلا روز اول عيد پارسال همه از صغير و كبير خونه ي  پدر بزرگ جان جمع بوديم  سفره كه جمع شد ، مامان بزرگ جان پا شد چايي بريزه منم دور از جون شما وجدانم شروع كرد به  (بيـــــــــب ) بازي و داد و هوار راه انداختن  خلاصه كلي خودم و دلداري دادم و رفتم چايي رو ريختم و وقتي رفتم تو اتاق  يهو پدر بزرگ جان با يه تعجب خاص گفت : بــــــــــــه هانيه خانوم چايي بخوريم يا خجالت ؟؟ همه زدن زير خنده  گفتم : آخه چرا من كار ميكنم همه تعجب ميكنن  دايي جان گفت : خيلي واضحه چون هيچ وقت كار نميكني  بابام كه كلي اون روز ذوق كرده بود كه من كنارش وايساده بودم و اون پنجره هارو ميشست  در دفاع از دختر ته تغاريش  غيورانه گفت : نه بابا دخترم امروز كلي به باباش كمك كرده  اون روز تا آخر شب سوژه داشتن واسه خنده  اما از اونجايي كه من آدمي هستم بسيـــــــــــار نوع دوست  همچنان در حال جمع كردن توشه ي آخرت و شاد كردن مردمم 

دليل دومم برميگرده به خرابي هاي وارده بر اثر كار كردنه اينجانب  از اونجايي كه دوباره تاكيد ميكنم آدم بسيار نوع دوستي ام  دلم راضي نميشه مامانم هي حرص بخوره ، پوستش چروك ميشه اول جووني  حالا كلي كار داره بايد پسر زن بده از همه مهم تــــــــــــــــــر دختر بفرسته خونه ي بخت

آهان اينم بگم كلا عادت به آره گفتن ندارم  مامانم هميشه ميگه اين هانيه سر سفره ي عقدم اولش ميگه نــــــــــه   خب چي كار كنم هر كاري رو كه بگم آره انجامش ميدم اوووووووووه يه چند صد سالي طول ميكشه كه بهش عمل كنم  اما اگه بگم نه سريع گلاب به روتون وجدانم درد ميگيره و ميرم انجامش ميدم

اما لازم به ذكره كه در كار كردن حد متوسطي ندارم يا كار نميكنم يا كاري ميكنم كارستون دوباره يه خاطره  چندین و چند روز پيش همچنان خونه ي بابا بزرگ جان بوديم و همه حتي بابا بزرگ جان در حال پاك كردن سبزي بودن  بعد من واسه خودم يه گوشه نشسته بودم و نطق ميكردم همين چند جمله ي اخيرو ، ميگفتم كه آره من كار نميكنم ولي اگه كار كنم كاري ميكنم كارستون  يهو پدر بزرگ جان گفت :‌آره الان ببين چقدر قشنگ داره سبزي پاك ميكنه  همچنان دل ملت شاد شد و دل من سوخته  گفتم : بابا بزرگ  چند وقته بدجوري زدي تو كار تيكه هاي ناموسيااااااا  خواهر جان گفت : همه رفتن تو فكر ترش شدن تو زودتر يه كاري كن آبروي خانوادگيمون در خطره

از طرفي بچه ي سوخته بخت تر از مادر اين جانب از دست خطاهاي مامان جانش دچار سر در گمي شده  آخه اين مامان جان بنده يعني همون مامان بزرگ بچه جان ، اگه من كاري رو خدايي نكرده براش انجام بدم ميگه اميدوارم خدا يه بچه بهت بده كه واست كار كنه  اين بچه ي طلفكيه ما هم تا مياد تصميم بگيره خوب باشه يهو يه عمله خطا از من سر ميزنه و مامان جان ميفرماين ايشالا خدا يه بچه بهت بده كه هيچ كاري واست نكنه 

خلاصه اين ماجراي كار نكردنه اين سوخته بخت آوازه ي عام و خاصه  اما اينجا گفتم كه عبرت بشه واسه دختراي دم بخت

فکر کنم بالاخره شد

خوش باشید و پایدااااااااااااار

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 22:58 توسط هانیه| |

 

سلاااااااااااام

خوبيــــــــــــــــــــد ؟؟؟ ببخشيد كه من هي ميرم هي ميام   دست خودم نيس ديگه مشغله ي زندگيه هي ميگيره هي ول ميكنه  ديدم نميتونم از خجالتتون درام و بيام پيشتون بيخيال شدمحالا مهم اينه كه دوباره اومدم ديگه

اولين پست واسه دوتا عزيزه  يه فرشته اي كه اومده خونمون و شده همه ي زندگيمون  و يه عزيزي كه يه زماني بود و الان فقط يادي ازش هست

دو ماه پيش خدا عشقش رو به ما ثابت كرد و يه كوچولوي نازنين بهمون هديه داد   اسم اين فرشته كوچولو دينا خانومه  يه كوچولوي نازنيني كه از همه چيز و همه كس بيشتر دوسش دارم و اينجا ميخوام بهش خوش آمد بگم :

دينا جونم ، فرشته كوچولوي خاله ، به خونه ي ما خوش اومدي  تو بهترين هديه ي خدا واسمون بودي

از همون خدايي كه تورو بهمون هديه داد ميخوام كه يه زندگي خوب و پر اميد

كنار پدر و مادر خوبت واست رقم بزنه

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

حالا مي توانيد تفاوت را احساس كنيد

 

يه سلام ساده انگار سرنوشتم و عوض كرد ...

گاهي يه سلام ساده باعث اتفاقايي ميشه كه زندگيت و از اين رو به اون رو ميكنه  ... اتفاقايي كه نه انكارش ممكنه و نه باورش آسون ... گاهي آدم پا توي جاده ي قشنگي  ميذاره كه انقدر مجذوب خوبياش ميشه كه فراموش ميكنه كاش آرومتر رفته بود تا ديرتر به پايان مي رسيد ...

نمي دونم كه چي ميشه توي اين روزاي دلتنگ ...

شايد هيچ وقت اينارو نخوني اما واسه يه بارم كه شده دلم خواست احساسم و پنهون نكنم ... دلم خواست رو راست باشم ... با خودم رو راست باشم ... حتي الان كه ديگه نيستي ...

تو آتيش اشتباهم بي صدا دارم ميسوزم

ميتوني من و ببخشي اگه يادمي هنوزم ...

آدما وقتي دلشون ميگيره ميگن كاش نفرت نبود ... كاش كينه نبود ... و يا حتي كاش عشقي نبود ... اما من ميگم كاش حماقت نبود ... تا زندگي زيباتر بود ...

تموووووووومه هرچي بين ماست تمومــــــــــــــــه ...

و تو يه دوست خوب بودي كه الان كنارم نيستي... چند روزيه كه لحظه به لحظه وجودت و حس ميكنم ... نوشتم تا دوريت و قسمت كنم ... هرجا هستي بهترين باشي الهي ...

پي نوشت : خوشحالم كه دوباره تونستم برگردم اين نوشته هام نه گله بود نه غم نامه   دلنامه  بود

خوش باشيد و پايدار

نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388ساعت 15:27 توسط هانیه| |

Design By : Night Melody